نخستین و جدیترین ابهام در جملهای نهفته است که گفته میشود: «حتی اگر فرهنگ را جدا کنیم» مسئله این نیست که چنین عبارتی گفته شده، مسئله این است که «فرهنگ» دقیقاً به چه معناست و قرار است از چه چیزی جدا شود؟
فرهنگ مردم؟ فرهنگ محلهها؟ یا مفهومی کلی که هر زمان بحث به بنبست میرسد، بهعنوان توضیح آماده به میدان میآید؟
چنین استفاده مبهمی از واژه فرهنگ، حتی اگر ناخواسته باشد، این ذهنیت را ایجاد میکند که گویا بخشهایی از شهر از نظر فرهنگی متفاوت یا بالاتر و پایینترند.
این نگاه نه دقیق است و نه منصفانه فرهنگ، ویژگی مشترک همه شهروندان گرگان است و نباید به ابزاری برای توجیه نابرابریهای شهری یا پوشاندن ضعف برنامهریزی تبدیل شود.
تناقض اصلی اما در روایت توزیع امکانات و الگوی ساختوساز شهری دیده میشود.
از یکسو صحبت از نبود پارک و سالن ورزشی در بخشهایی از شهر به میان میآید و از سوی دیگر توسعه شهری عملاً بر مدار زمینهای گرانتر و سودآورتر چرخیده است.
وقتی ساختوساز عمدتاً در مناطقی با قیمت بالاتر زمین متمرکز میشود اما برای فضای سبز و ورزشی متناسب با آن فکری نمیشود، نمیتوان مسئله را با شمال و جنوب یا با ارجاع به «فرهنگ» توضیح داد.
این نتیجه انتخابها و اولویتهاست نه موقعیت جغرافیایی.به بیان روشنتر، مسئله شهر نه کمبود مطلق امکانات در یک سمت است و نه وفور کامل در سمت دیگر؛ مسئله نبود توازن در تصمیمگیری و ناهماهنگی در سیاستگذاری است.
سادهسازی این واقعیت فقط صورت مسئله را تغییر میدهد، نه خود مسئله را .در پایان، آشفتگی در استفاده از واژهها نیز قابل چشمپوشی نیست.
ابتدا بالاشهر و پایینشهر، بعد شمال و جنوب، و در نهایت اعلام نارضایتی از همین اصطلاحات.
اگر این عناوین نادرستاند، چرا مبنای تحلیل قرار میگیرند؟و اگر درستاند، چرا در انتهای بحث کنار گذاشته میشوند؟
این رفتوبرگشت مفهومی بیش از هر چیز نشان میدهد که چارچوب تحلیل هنوز روشن و منسجم نیست.
گرگان یک شهر واحد است نه مجموعهای از روایتهای متضاد؛ توسعه متوازن با واژههای مبهم و جابهجایی مسئولیتها شکل نمیگیرد. تا زمانی که مسئله بهدرستی تعریف نشود و تصمیمها صادقانه نقد نشوند، «توازن شهری» همچنان در حد یک ادعا باقی خواهد ماند.
دانشجویان گلستان؛ پیشگامان دهه فجر بصیرت و وحدت ملی




دیدگاهتان را بنویسید